کـــوتــــــ....ـــاه نامه

نوشته هایی از دل و چون عمر، کوتاه

کـــوتــــــ....ـــاه نامه

نوشته هایی از دل و چون عمر، کوتاه

کـــوتــــــ....ـــاه نامه را می توان دوجور معنا کرد:

معنی اول کوتاه نامه است به معنی نامه ای که متن آن کوتاه است. معنی دوم کوت آه نامه است که به معنی انباشته کردن و توده آه نامه هاست

کــوتــــ....ـــاه نامه هم کوتاه نامه است هم کوت آه نامه



آخرین نامه ها
آخرین پاسخنامه ها
فرستندگان
عضو باشگاه وبلاگ نویسان رازدل

بسم الله

پرده اول:

«معلم» وارد می شود: بچه ها قراره «آقا معلم» امشب بیاد اینجا و مقاله هاتون رو بخونه و روش نظر بده

رنگ از چهره بچه ها می پرد. با تعاریفی که از «آقا معلم» شنیده اند خوب میدانند که هیچ ایراد کوچک و بزرگی از چشمش دور نمی ماند. خوب می دانند که حتی اگر جزئی ترین نقصی در کار باشد انتقادات تیز و کوبنده «آقا معلم» بر سرشان خراب می شود.

اما«معلم» که آشنایی چندین ساله با «آقا معلم» دارد با خنده می گوید: شاید چهرشون خیلی جدی باشه ولی انقدر هم که شما فکر می کنید ترسناک نیستن!

ولی این حرف ها برای بچه ها آرامش نمی شود. هنوز حرف های «آقا معلم» در مورد"کاه گل" کاری نمایشگاه جلوی چشمشان است که: کسی که اینو زده یا هیچ چیز بلد نبوده یا کاری جز این نداشته!

فقط لطف خداست که شامل حال بچه ها می شود و چاپگر قبل از قلب بچه ها از کار می افتد و بازنگری مقاله ها توسط«آقا معلم» منتفی می شود.

پرده دوم:

بچه ها حالا بزرگتر شده اند. با «آقا معلم» کار مشترک تعریف کرده اند و هر هفته با او جلسه دارند ترسشان ریخته و حسابی با هم جور شده اند.و مدت هاست آقای «معلم» را ندیده اند! نه این که کم لطفی و بی معرفی بچه ها باشد ،مشغله زیاد «معلم» باعث شده حتی فرصت نکند حال و احوالی با بچه ها داشته باشد.

پرده سوم:

...

________________________________________

پ.ن.۱: آقای«معلم» سلام ؛دل همه بچه ها تنگ شده!

پ.ن.۲: دنیا از آنچه تصور می کنید گذرا تر است!

پ.ن.۳: خداوند عاقبت بچه ها،«معلم»،«آقا معلم» و شما خواننده محترم را ختم به خیر کند!!!!!

پ.ن.۴: کتاب«از به» رضا امیر خوانی توصیه می شود! (کاملا بی ربط ولی جذاب)


  • ۰ نظر
  • ۰۵ مرداد ۹۶ ، ۲۰:۵۱
  • عمار

پست شب

۱۴
تیر

بسم الله

به‌ بهانه نگاه کردن «یک» مطلب موبایل به دست می شوی و یک مطلب یک مطلب غرق در خاطرات می شوی.

از توبه کرده ها و ترک کرده ها تا مطالب متواتر هفته ای چند تا را ورق می زنی.

ادبیات خاصش زیر زبانت مزه می کند و بهانه دستت می دهد که بعد از چند وقت دوباره به این غبار خانه سری بزنی.

هوس می کنی دوباره دست به قلم شوی و سنگینی دلت را روی کاغذ بیاوری.

از کار داوطلبانه بگویی و مسیر متفاوتی که انتخابش کرده ای(یا انتخابت کرده است!)

از امداد های خدایی که بی حد و اندازه شرمنده اش هستی.

از دور و نزدیک شدن به آدم هایی که فکرش را نمی‌کردی.

از آینده ای که خودش میداند چه خواهد شد.

اما...

 یادش بخیر ....دلم برای خیلی هایشان تنگ می شود!

____________________________________

پ.ن.۱:پست موبایلی

پ.ن.۲:مطلق شهید مظلوم است!

پ.ن.۳:تو رتبه بندی بیکار ترین پر مشغله ها اول نباشم تو ده تای اول هستم

پ.ن.۴:«علمه بحالی یغنیه عن سوالی» شمام نشنیده آمینش رو بگو!

  • عمار

آخر سالی

۲۴
اسفند

بعد از مدت ها تعطیلی این پیام به مناسبت تمام شدن سال اقتصاد مقاومتی منتشر می گردد:


در اعلامیه ای 5 ماده ای  که در روزنامه حبل المتین کلکته، سال ۱۴، ش۲،۱۹جمادی الثانی ۱۳۲۴ منتشر شده، آمده است:

 این خدام شریعت مطهره با همراهی جناب رکن‌الملک، متعهد و ملتزم شرعی شده‌ایم که مهما امکن بعد ذلک تخلف ننماییم، که فعلا ۵فقره‌است

اولاً: قبالجات و احکام شرعیه از شنبه به بعد روی کاغذ ایرانی بدون آهار نوشته شود. اگر بر کاغذهای دیگر نویسند، مهر ننموده و اعتراف نمی‌نویسیم. قباله و حکمی هم که روی کاغذ دیگر نوشته بیاورند و تاریخ آن بعد از این قرارداد باشد، امضا نمی‌نماییم. حرام نیست کاغذ غیر ایرانی و کسی را مانع نمی‌شویم؛ ماها به این روش متعهدیم.

ثانیا: کفن اموات، اگر غیر از کرباس و پارچه اردستانی یا پارچه‌های دیگر ایرانی باشد، متعهد شده‌ایم برآن میت، ماها نماز نخوانیم. دیگری را برای اقامه صلوه بر آن میت بخواهند ماها را معاف دارند.

ثالثا: ملبوس مردانه جدید، که از این تاریخ به بعد دوخته و پوشیده می‌شود، قرار دادیم مهما امکن، هر چه بدلی در ایران یافت می‌شود، لباس خودمان را از آن منسوج نماییم و منسوج غیرایرانی را نپوشیم و احتیاط نمی‌کنیم و حرام نمی‌دانیم لباس‌های غیرایرانی را، اما ماها ملتزم شده‌ایم حتی‌المقدور بعد از این تاریخ ملبوس خود را از منسوج ایرانی بنماییم. تابعین ماها نیز کذلک و متخلف توقع احترام از ماها نداشته باشد. آنچه از سابق پوشیده و داریم و دوخته، ممنوع نیست استعمال آن.
رابعا: مهمانی‌ها بعد ذلک ولو اعیانی باشد، چه عامه، چه خاصه، باید مختصر باشد یک پلو و یک خورش و یک افشره. اگر زاید بر این کسی تکلف دهد، ماها را به محضر خود وعده نگیرد. خودمان نیز به همین روش مهمانی می‌نماییم. هر چه کمتر و مختصرتر از این تکلف کردند، موجب مزید امتنان ماها خواهد بود.
خامسا: وافوری اهل وافور را احترام نمی‌کنیم و به منزل او نمی‌رویم زیرا که آیات باهره:«إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کَانُوا إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ» «وَلا تُسْرِفُوا اِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ» «وَلا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَه» و حدیث «لاضرر و لاضرار» ضرر مالی و جانی و عمری و نسلی و دینی و عرضی و شغلی آن محسوس و مسری است و خانواده‌ها و ممالک را به باد داده. بعد از این هر که را فهمیدیم وافوری[است]، به‌نظر توهین و خفت می‌نگریم.

_____________________________________________________________________________________

پ.ن1 :اعلامیه فوق نزدیک به صد سال قبل توسط علمای دینی اصفهان تنظیم و منتشر شده!

پ.ن2 :ما و دولت محترم هنوز اندر خم یک کوچه ایم!

پ.ن3 :می داند کجا را نشانه برود!

پ.ن4 :عید شما مبارک!

  • ۰ نظر
  • ۲۴ اسفند ۹۵ ، ۱۱:۰۰
  • عمار

جهل مرکب

۱۰
آذر

حکایت ما شده حکایت اونی که اب بابا نخونده می خواد مقاله دکترا بده بیرون!

غوره نشده مویز شدیم!


افسر جنگ نرم

________________________________________________________________

1-کسی که بدون علم، عمل کند، فسادش از اصلاحش بیشتر است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

2-نمی فهمم چرا نمی خوان بفهمن!

3-«آن کس که تخصص ندارد و کاری را می‎پذیرد، بی‎تقواست.» و ازین حرفا!

4-«شد غلامی که آب جوی آرد      آب جوی آمد و غلام برد» و ازون حرفا!

5-«سال اول کار نکنید»  (می دونم نا مربوطه ولی میذارم باشه!)

6-خطاب به اون عزیزی که دوره اشتباهی(!) گذاشت: کار داره بالا میگیره!

7- توهم دانایی هرگز دانایی نمی شود

8- با تشکر از عزیزانی که میدونن اینجا تعطیله و بازم سر می زنن!

  • عمار

وقتی 18 مرداد آخرین مطلب است....

وقتی یک نویسنده طلبه می شود و وقت ندارد بنویسد...

وقتی نویسنده دیگر طلبه نمی شود ولی وقت ندارد بنویسد....

وقتی قلم ها خشک شده و فکر ها بسته شده....

یعنی کوتاه نامه روبه زوال دارد

چه سقوط محقرانه ای!


----------------------------------------------------------------------

پ.ن2: هعی روزگار! عازم کربلام ایشالا. حلال بفرمایید.

پ.ن3: نه وبلاک می نویسد! نه صاد می نویسد! نه مرقوم می نویسد! نه از دیار حبیب می نویسد! نه راغب می نویسد! نه صدراعظم می نویسد! نه قاصدک می نویسد! نوشتن از مد افتاده؟؟؟!!! یا همه مثل ما شدن؟؟؟!!!

پ.ن4: لینک اینایی ک عرض کردم ای سمت چپ پایین هست

پ.ن5:خودم میدونم از پ.ن2 شروع کردم

  • سید عماد

نفس های آخر

۱۸
مرداد

باسمه تعالی

«ایاک نعبد و ایاک نستعین»

دوست ندارشتم این را بگویم ولی هفته های سختی را گذرانده ام(یا شاید واژه عجیب بهتر باشد)

از تکبر من مبتدی تا تواضع بالایی ها!

از گم کردن اصل کاری!

از دنبال احکام بودن و فراموش کردن بار امانتی که هفتاد شتر برا بار کردنش کمه!!

از کلمات وحشی که تنها راه فهمیدن و رام کردنش به بند قلم کشیدنه!

از نیت یک هفته بخور بخواب که حسرت یه روز خواب راحت یا حتی ناهار درست حسابی رو به دلم گذاشت!

از جلسات متمادی و پیوسته که نفس می بره!

از ناتوانی مادر زادی تو یه گوشه نشستن و کار نکردن!!

از سرباز صفری که خودش رو ستادی می بینه!
از حساسیت هایی که یهو ایجاد میشن و سنگ میشن جلو کارا!

از انگیزه ای که یهو کم میاره!

از همه اینا بگیر تا این یأس فلسفی که تو این دوره مثل سرما خوردگی عادی شده!

(اینکه این همه کار که کردی برا دلت بوده یا برا خدات؟)

__________________________________________________________________

پ.ن1: نمی دونم محرم رو اینجا هستم یا نه ولی قطعا اینا نفس های آخریه که تو این فضا می کشم!

پ.ن2:اعتراف می کنم قلم به شدت کُند و نا توان گشته!(در تاریخ ثبت گردد!!!)

پ.ن3:اهمیت عاقبت بخیری لحظه به لحظه واضح تر و ملموس تر میشه! 

دعا کنید همه عاقبت به خیر بشیم!(شخصا علی الحساب به عاقبت به شر نشدن هم رضایت دارم!)

  • ۰ نظر
  • ۱۸ مرداد ۹۵ ، ۱۸:۳۰
  • عمار

أَلَیْسَ ذَٰلِکَ بِقَادِرٍ عَلَىٰ أَن یُحْیِیَ الْمَوْتَىٰ(قیامت/40)

آیا چنین نیرومند آگاهی توانا نیست که مردگان را زنده کند؟


آموزش شنا/فاتحه/سکانس/ماهی/حاجی/آقارضا/مداد/عید فطر


 + + +


---------------------------------------------------------------------

پ.ن1: مهم نیست کسی چیزی نفهمه :)

  • سید عماد

تک مصراع

۰۴
تیر

ابن ملجم در شب احیاء چه قرآنی گشود


قاسم صرافان

  • سید عماد

بدون عنوان

۲۸
فروردين
کلی حرف دارد این جاهای خالی که میشود فقط ساعت ها بدان نگریست و فکر کرد

بهشت زهرا

#یا_رب_نظر_تو_برنگردد
  • ۰ نظر
  • ۲۸ فروردين ۹۵ ، ۱۹:۵۱
  • سید عماد

معلم

۲۵
دی

من: آقا چرخ همون لاستیکه دیگه!

آقا: نع ببین چرخ اونیه که به محور وصله لاستیک اونیه که عوض می کنن و....

من: آقا اذیت نکنین! جفتشون یکین دیگه ای بابا!

آقا: برو مورد بخور

من: چشم


تنها معلمی بود که تو سه سال راهنمایی ازش مورد خوردم. دومین معلمی بود که رفت.....


----------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن1: بخوانیم تا برایمان بخوانند...

  • سید عماد