کـــوتــــــ....ـــاه نامه

نوشته هایی از دل و چون عمر، کوتاه

کـــوتــــــ....ـــاه نامه

نوشته هایی از دل و چون عمر، کوتاه

کـــوتــــــ....ـــاه نامه را می توان دوجور معنا کرد:

معنی اول کوتاه نامه است به معنی نامه ای که متن آن کوتاه است. معنی دوم کوت آه نامه است که به معنی انباشته کردن و توده آه نامه هاست

کــوتــــ....ـــاه نامه هم کوتاه نامه است هم کوت آه نامه



آخرین نامه ها
  • ۹۴/۰۹/۲۸
    ...
آخرین پاسخنامه ها
فرستندگان
عضو باشگاه وبلاگ نویسان رازدل

۳۳ مطلب با موضوع «دلم!» ثبت شده است

جهل مرکب

۱۰
آذر

حکایت ما شده حکایت اونی که اب بابا نخونده می خواد مقاله دکترا بده بیرون!

غوره نشده مویز شدیم!


افسر جنگ نرم

________________________________________________________________

1-کسی که بدون علم، عمل کند، فسادش از اصلاحش بیشتر است. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

2-نمی فهمم چرا نمی خوان بفهمن!

3-«آن کس که تخصص ندارد و کاری را می‎پذیرد، بی‎تقواست.» و ازین حرفا!

4-«شد غلامی که آب جوی آرد      آب جوی آمد و غلام برد» و ازون حرفا!

5-«سال اول کار نکنید»  (می دونم نا مربوطه ولی میذارم باشه!)

6-خطاب به اون عزیزی که دوره اشتباهی(!) گذاشت: کار داره بالا میگیره!

7- توهم دانایی هرگز دانایی نمی شود

8- با تشکر از عزیزانی که میدونن اینجا تعطیله و بازم سر می زنن!

  • عمار

نفس های آخر

۱۸
مرداد

باسمه تعالی

«ایاک نعبد و ایاک نستعین»

دوست ندارشتم این را بگویم ولی هفته های سختی را گذرانده ام(یا شاید واژه عجیب بهتر باشد)

از تکبر من مبتدی تا تواضع بالایی ها!

از گم کردن اصل کاری!

از دنبال احکام بودن و فراموش کردن بار امانتی که هفتاد شتر برا بار کردنش کمه!!

از کلمات وحشی که تنها راه فهمیدن و رام کردنش به بند قلم کشیدنه!

از نیت یک هفته بخور بخواب که حسرت یه روز خواب راحت یا حتی ناهار درست حسابی رو به دلم گذاشت!

از جلسات متمادی و پیوسته که نفس می بره!

از ناتوانی مادر زادی تو یه گوشه نشستن و کار نکردن!!

از سرباز صفری که خودش رو ستادی می بینه!
از حساسیت هایی که یهو ایجاد میشن و سنگ میشن جلو کارا!

از انگیزه ای که یهو کم میاره!

از همه اینا بگیر تا این یأس فلسفی که تو این دوره مثل سرما خوردگی عادی شده!

(اینکه این همه کار که کردی برا دلت بوده یا برا خدات؟)

__________________________________________________________________

پ.ن1: نمی دونم محرم رو اینجا هستم یا نه ولی قطعا اینا نفس های آخریه که تو این فضا می کشم!

پ.ن2:اعتراف می کنم قلم به شدت کُند و نا توان گشته!(در تاریخ ثبت گردد!!!)

پ.ن3:اهمیت عاقبت بخیری لحظه به لحظه واضح تر و ملموس تر میشه! 

دعا کنید همه عاقبت به خیر بشیم!(شخصا علی الحساب به عاقبت به شر نشدن هم رضایت دارم!)

  • ۰ نظر
  • ۱۸ مرداد ۹۵ ، ۱۸:۳۰
  • عمار

معلم

۲۵
دی

من: آقا چرخ همون لاستیکه دیگه!

آقا: نع ببین چرخ اونیه که به محور وصله لاستیک اونیه که عوض می کنن و....

من: آقا اذیت نکنین! جفتشون یکین دیگه ای بابا!

آقا: برو مورد بخور

من: چشم


تنها معلمی بود که تو سه سال راهنمایی ازش مورد خوردم. دومین معلمی بود که رفت.....


----------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن1: بخوانیم تا برایمان بخوانند...

  • سید عماد

رشد عقلی!

۰۸
خرداد

و ب این نتیجه رسیدم کلا نرمش قهرمانانه بهترین استراتژی موجوده برای برخورد با همه!


باید با کسی که باش تفاوت عقیده داری راه بیای تا یه روز اگه حرفی زدی ژاژ جویدن نباشه!

با کسی هم که هم نظری باید یه جوری برخورد کنی که فکر نکنه در تمام شرایط و در تمام موضوعات هم نظری!

و با هرکسی باید با زبون خودش حرف زد!


------------------------------------------------------------

پ.ن1: دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است!

پ.ن2: جوانی و خامی!

  • ۰ نظر
  • ۰۸ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۵۰
  • سید عماد

صدر اعظم

۱۹
ارديبهشت

مترو حسن آباد بودیم که اذان زده شد. به زور پیادمون کرد برای نماز...

تو مترو دسشویی نبود رفتیم بیرون یه مسجد پیدا کردیم...

مسجد دسشویی نداشت، بازم رفتیم تا یه مسجد دیگه پیدا کردیم...


چقد خوبه و چقد بده با همچی آدمایی مراوده دارم!1

----------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن1: همچین نعمتی بت می دن اون دنیا باید براش جواب بدی

پ.ن2: و من هنوز قبولی نماز هایم را با 192 چک می کنم!

پ.ن3: قصه به نقل یکی از دوستان بود!


  • ۰ نظر
  • ۱۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۲۱:۰۰
  • سید عماد

تفاوت

۰۵
ارديبهشت

اِنَّما فَرَّقَ بَیْنَهُمْ مَبادِئُ طینِهِمْ، وَ ذلِکَ اَنَّهُمْ کانُوا فِلْقَةً مِنْ سَبَخِ

اَرْض وَ عَذْبِها، وَ حَزْنِ تُرْبَة وَ سَهْلِها. فَهُمْ عَلى حَسَبِ قُرْبِ 

اَرْضِهِمْ یَتَقارَبُونَ، وَ عَلى قَدْرِ اخْتِلافِها یَتَفاوَتُونَ. فَتامُّ الرُّواءِ 

ناقِصُ الْعَقْلِ، وَ مادُّ الْقامَةِ قَصیرُ الْهِمَّةِ، وَ زاکى الْعَمَلِ قَبیحُ 

الْمَنْظَرِ، وَ قَریبُ الْقَعْرِ بَعیدُ السَّبْرِ، وَ مَعْرُوفُ الضَّریبَةِ مُنْکَرُ 

الْجَلیبَةِ، وَ تائِهُ الْقَلْبِ مُتَفَرِّقُ اللُّبِّ، وَ طَلیقُ اللِّسانِ حَدیدُ الْجَنانِ

مَبادى سرشتشان بین آنان تفاوت به وجود آورده، و این به خاطر آن است که قطعه اى بودند از

زمین شور و شیرین، و درشت و نرم. پس اینان بر اساس نزدیک بودنِ

زمینشان به هم نزدیکند، و به اندازه اختلاف خاکشان با هم متفاوتند. یکى را صورتى زیبا

ولى عقل کم، یکى را قامتى بلند و همّتى کوتاه، یکى را عملى پاک و

صورتى زشت، یکى را قامتى کوتاه و عقلى دوراندیش، یکى را طبیعتى نیکو ولى خصلتى

ناباب، یکى را دلى سرگشته و عقلى پریشان، و یکى را زبانى گویا و دلى تیز و دانا عنایت فرمود.
--------------------------------------------------

پ.ن1: نهج البلاغه،خطبه 225


  • ۰ نظر
  • ۰۵ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۹:۰۰
  • سید عماد

فکر پرواز

۳۰
فروردين

خسته از حرف های بیهوده

 به گناه نکرده آلوده

و هنوز فکر پروازم...


---------------------------------------------------------------

پ.ن1: حال پیرمردی را دارم که عمرش را گذاشته برای مزرعه ای و یک روز مانده به برداشت، مزرعه اش را آفت زده می یابد
پ.ن2: هرچی ریسیدم پنبه شد. همه محصولات پوک بود، پوک!

پ.ن3: تغییر در سبک زندگی؟؟

  • ۱ نظر
  • ۳۰ فروردين ۹۴ ، ۱۹:۳۶
  • سید عماد


حاج کاظم ها و حاج یونس ها و حاج ابراهیم ها هنوز هستند...


------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن1: تشبیه، تکراری و دیرموقع بود! تازه میهمان داریمو دیدم! تلنگر بود.

پ.ن2: فکر بیشتر می خواد!

  • ۰ نظر
  • ۲۱ فروردين ۹۴ ، ۲۰:۵۴
  • سید عماد

فاتحه

۱۷
فروردين

سکانس 1:

- آقا یه چند وقت دیگه باید فاتحه اینم بفرستیم!

+ من که خیلی وقته فرستادم! با اجازتون حلواشم خوردم

-----------------------------------------------------------------------------------------

سکانس2:

= شما می خواین منتظر بمونین ک فاتحه بفرستین؟ خب یه کاری کنید من نمیرم

- مشکلت همینه!

= من از این جامعه شناسیا چیزی سرم نمی شه! ینی چی مشکلم همینه؟

- مشکلت همینه!

= خب یه ماهی وقتی بیرون آب داره دست و پا می زنه باید وایساد نگاش کرد بمیره یا بندازینش تو آب؟؟؟

- چشم! اگه من بتونم! بتونم کاری کنم که خودم غرق نشم!

= باشه، بی زحمت یه کم بیشتر فکر کنید. شاید شد یه کمکی کنید

- چشم، خودتم بیشین فکر کن

= دیگه چقد؟؟ خیلی فکر کردم

- مشکلت همینه که درمورد خودت فکر می کنی

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن1: خب یه جوری حرف بزنین من به عنوان = بفهمم چی می گین!

پ.ن2: سکانس سوم چی می شه رو خودمم نمی دونم. ولی با اون قطعیت بعید نی فاتحمو بفرستین!

پ.ن3: اگه از پست چیزی نفهیدین عجیب نی! چون منم چیزی نفهمیدم اگ فهمیدین بگین از جهالت دربیام


  • ۳ نظر
  • ۱۷ فروردين ۹۴ ، ۲۰:۰۱
  • سید عماد

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر

اتفاقی مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان دیدم

زن همسایه بر زمین افتاد

سیب ها روی خاک غلطیدند

چادرش در میان گرد وغبار

قبلا این صحنه را...نمی دانم

در من انگار می شود تکرار

آه سردی کشید،حس کردم

کوچه آتش گرفت از این آه

و سراسیمه گریه در گریه

پسر کوچکش رسید از راه

گفت:آرام باش! چیزی نیست

به گمانم فقط کمی کمرم...

دست من را بگیر،گریه نکن

مرد گریه نمی کند پسرم

چادرش را تکاند، با سختی

یا علی گفت و از زمین پا شد

پیش چشمان بی تفاوت ما

ناله هایش فقط تماشا شد

 

صبح فردا به مادرم گفتم

گوش کن ! این صدای روضهء کیست

طرف کوچه رفتم و دیدم

در ودیوار خانه ای مشکی است

مربع

با خودم فکر می کنم حالا

کوچه ء ما چقدر تاریک است

گریه،مادر،دوشنبه،در،کوچه

راستی! فاطمیه نزدیک است...

 

سید حمیدرضا برقعی

  • ۰ نظر
  • ۰۳ فروردين ۹۴ ، ۱۳:۳۷
  • سید عماد